تبليغاتX
کافه شبانه

کافه شبانه

وب نگاشتهای مهدی خادم

 

 

بی واهمه به آغوش سپید کاغذ میرویم

در لحظه های سرخ گون نبودت

این روزها واژه ها چه عمقی دارند

خالی   خالی   خالی

راستی رویا

من خیال نبوت ندارم

اگر فرشته ای برگرد

من هم بر میگردم

به مرگ

که عمقی عجیب دارد

خالی...

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 0:46  توسط مهدی خادم  | 

سالي



...نوروز


بي‌چلچله بي‌بنفشه مي‌آيد،
بي‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بي گردش ِ مُرغانه‌ی رنگين بر آينه.


سالي



نوروز


بي‌گندم ِ سبز و سفره مي‌آيد،
بي‌پيغام ِ خموش ِ ماهي از تُنگ ِ بلور
بي‌رقص ِ عفيف ِ شعله در مردنگي.


سالي



نوروز



همراه ِ به‌درکوبي‌ مرداني


سنگيني‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
و تاقچه‌ی گناه



ديگر بار


با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقديس شود.



در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته



به‌ناگاه



فراز خواهد شد


دستان ِ اشتياق



از دريچه‌ها دراز خواهد شد


لبان ِ فراموشي



به خنده باز خواهد شد


و بهار



در معبری از غريو


تا شهر ِ خسته



پيش‌باز خواهد شد.



سالي



آری


بي‌گاهان
نوروز



چنين



آغاز خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 12:15  توسط مهدی خادم  | 

این روزها

بهار را میفهمم

با خنده هایت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 2:24  توسط مهدی خادم  | 

به آسانی یک اعدام

 

سالها از ندیدنت میگذرد

من

اینجا در این هزار توی بی آواز

اسیر چهچه پرنده ای بی باکم

که بی ترس از دیوان این روزها

شهوت خویش را برای همسر امساله اش

فریاد میزند

اینجا

دیوار را از انسان بیشتر میشناسم

و امید

شبچره بی تو بودن

که لبخندی شاید

گرَم هیچ یادم از اینچنین جایی نیاید

و بعد از سالها بیداری یک روزه ی مسموم

به سختی یا چه فرقی میکند

به آسانی یک اعدام مبخوابم

 

 

................

از آخرین مجموعه ام "رویا"

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 2:58  توسط مهدی خادم  | 

در مقابل محبت شما،دوستانی که دیدار نزدیکتان میسرم نگشته است اما بسیار نزدیکید،به صرافت واژه دچار گشته ام

کافه گرم است از نگاه های لبریزتان

امید که لایق باشد این قلم سرد

...........................

به نسترن و ملیحه و تمامی دوستان مهر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 2:35  توسط مهدی خادم  | 

جگرکی

 

دیدار چشمانت بلوغ بی پیرایه من بود

و

تکرار ندیدنت

پریود های لاجرم اشک آگین

درد دارد

اولین قائدگی یک مرد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 2:31  توسط مهدی خادم  | 

جسارت

جاری لحظه های گس فصل برگ ریز

در شعر های مدام دل خستگی من

رویای پر تلاطم امواج عشق ناک

داغ عطش تنیده بر یخ بستگی من

اینک شفق شفق دلم وام دار توست

 پر مثنوی بمان کنار دلبستگی من

                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 16:40  توسط مهدی خادم  | 

حالم خوب است

به خدا

باور کن !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 9:56  توسط مهدی خادم  | 

سلام زیبا تر است

مدتی که گذشت

و از حجم هر چه بود تهی بودم

اما امروز

ناخود آگاه

نقاش خوابهای رویاوشی گشته ام

که چشمانش

کنتراست قاب خیالات من را

به تعارض میکشد

...................

لازمه از همه ی دوستانی که در مدت نبودم لطفشون با من بود تشکر کنم.به زودی مشتاقانه به دیدارتان میایم که سخت براس خواندن نوشته های گرمتان دل تنگم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 13:59  توسط مهدی خادم  | 

ساعت 25 شب

شبهای بی خوابی

ساعت از دوازده گذشت

میگویند امروز آمده است

خب بیدار بمانید تا ببینید که روز از شب آغاز میشود

دروغ گویان همیشه خواب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 4:27  توسط مهدی خادم  |