بی واهمه به آغوش سپید کاغذ میرویم
در لحظه های سرخ گون نبودت
این روزها واژه ها چه عمقی دارند
خالی خالی خالی
راستی رویا
من خیال نبوت ندارم
اگر فرشته ای برگرد
من هم بر میگردم
به مرگ
که عمقی عجیب دارد
خالی...
وب نگاشتهای مهدی خادم
بی واهمه به آغوش سپید کاغذ میرویم
در لحظه های سرخ گون نبودت
این روزها واژه ها چه عمقی دارند
خالی خالی خالی
راستی رویا
من خیال نبوت ندارم
اگر فرشته ای برگرد
من هم بر میگردم
به مرگ
که عمقی عجیب دارد
خالی...
بهار را میفهمم
با خنده هایت
سالها از ندیدنت میگذرد
من
اینجا در این هزار توی بی آواز
اسیر چهچه پرنده ای بی باکم
که بی ترس از دیوان این روزها
شهوت خویش را برای همسر امساله اش
فریاد میزند
اینجا
دیوار را از انسان بیشتر میشناسم
و امید
شبچره بی تو بودن
که لبخندی شاید
گرَم هیچ یادم از اینچنین جایی نیاید
و بعد از سالها بیداری یک روزه ی مسموم
به سختی یا چه فرقی میکند
به آسانی یک اعدام مبخوابم

................
از آخرین مجموعه ام "رویا"
کافه گرم است از نگاه های لبریزتان
امید که لایق باشد این قلم سرد
...........................
به نسترن و ملیحه و تمامی دوستان مهر
دیدار چشمانت بلوغ بی پیرایه من بود
و
تکرار ندیدنت
پریود های لاجرم اشک آگین
درد دارد
اولین قائدگی یک مرد
در شعر های مدام دل خستگی من
رویای پر تلاطم امواج عشق ناک
داغ عطش تنیده بر یخ بستگی من
اینک شفق شفق دلم وام دار توست
پر مثنوی بمان کنار دلبستگی من

به خدا
باور کن !!
و از حجم هر چه بود تهی بودم
اما امروز
ناخود آگاه
نقاش خوابهای رویاوشی گشته ام
که چشمانش
کنتراست قاب خیالات من را
به تعارض میکشد
...................
لازمه از همه ی دوستانی که در مدت نبودم لطفشون با من بود تشکر کنم.به زودی مشتاقانه به دیدارتان میایم که سخت براس خواندن نوشته های گرمتان دل تنگم
ساعت از دوازده گذشت
میگویند امروز آمده است
خب بیدار بمانید تا ببینید که روز از شب آغاز میشود
دروغ گویان همیشه خواب